سيد صادق سجادى
287
تاريخ برمكيان ( فارسى )
عثمان بن عمّار خزيمه « 20 » ، كه يكى از عمّال بزرگ بغداد بود ، ديدم به حال بد به دست موكّلان و سرهنگان گرفتار ، كه به خوارى « 21 » هرچه تمامتر او را به طرف زندان مىبردند . موسى مىگويد كه چون مرا بديد بگريست به آواز بلند جزع بسيار آغاز كرد و گفت مرا هيچ محنتى و بلايى از آن بزرگتر نيست كه يحيى و پسران او در كار خويش درماندهاند و در معرض هلاك « 22 » و تلف افتادهاند . اگر امروز ايشان بر مسند دولت بودندى « 23 » مرا و همچو هزار مرا دست گرفتندى و دانم كه هرگز مرا به چنين حالى روا نداشتندى « 24 » . موسى چون عثمان بن عمّار را در گريه ديد او هم بسيار بگريست و همچنان گريهكنان پيش پدر درآمد « 25 » . پدر چون او را بدان حال ديد پرسيد كه از كار ما چه شنيدهاى كه گريان آمدهاى . موسى گفت كه از روزگار شما هيچ نشنيدهام ، امّا عثمان بن عمّار را ديدم كه به واسطهء مبلغى كه به نام او برآوردهاند « 26 » ، او را كشانكشان موكّلان به زندان مىبردند . چون مرا بديد به هاىهاى گريه آغاز كرد « 27 » و گفت كجا يابم يحيى و پسران او را كه مرا ازين غم خلاصى دادندى و اگر ايشان بر مسند وزارت نشسته همىبودند « 28 » ، هرگز مرا درين محنت روا نداشتندى . از گريهء او مرا نيز گريه آمد « 29 » . يحيى گفت اى پسر اگرچه كارهاى ما روى به زبونى « 30 » آورده است و ما را از دست خليفه رهايى نيست و او همه روز در انديشهء برانداختن ماست ، با اين همه حال درين وقت نيز از دستگيرى درماندگان خود را باز نتوان داشت . « 31 » پيش فضل برو و بگو كه
--> ( 20 ) . ل خوانده نشد . ( 21 ) . ك : به دست موكلان گرفتار و مستخرج مال بىاندازه به نام او شده و سرهنگان او را به خوارى و زارى . ( 22 ) . ك : - هلاك . ( 23 ) . ك : باشند . ( 24 ) . ك : - نداشتندى . ( 25 ) . ك : + يعنى پدر يحيى برمك . ( 26 ) . ك : مبلغ اموال مستخرج به نام او بازگردانيدند . ( 27 ) . ك : از جهت مسند شما گريهها كرد و نعرهها زد . ( 28 ) . ك به جاى « او را . . . بودند » دارد : او را كه ببينم و از او بىاندوه بر مسند وزارت نشسته باشند . ( 29 ) . ل : آيد . ( 30 ) . ك : ابتر . ( 31 ) . ك : با اين همه وقت دستگيرى درماندگان همين است .